ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
348
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
كه شامل قسمت جغرافيايى است اهمّيّت بسيار دارد . مثلا مقدّمهء سوّم از اقليمهاى معتدل و نا معتدل و تأثير هوا در رنگ انسان 36 و مقدّمهء چهارم از تأثير هوا در اخلاق انسان سخن دارد 37 و پنجمى از اختلاف احوال عمران از لحاظ فراوانى و گرسنگى و آثار آن در تن و اخلاق انسان بحث مىكند . 38 پيش از ابن خلدون دربارهء تأثير اقليم 39 و محيط جغرافيايى 40 در زندگى انسان بحث منظّمى نشده و بىگفت و گو وى را مبتكر اين موضوع بايد شمرد . در اروپا نيز اين گونه افكار قرنها بعد به وسيلهء مونتسكيو و ديگران پديد آمد . 41 بعضى از قسمتهاى مقدّمه از نظر جغرافياى اقتصادى اهمّيّت بىنظير دارد ، مانند فصل دوّم « در عمران بدوى و اقوام وحشى و قبايلى » 42 يا فصل چهارم « در بلاد و شهرها و ديگر مناطق معمور و اوضاع آن » 43 يا فصل پنجم « در طرق معاش و كسب و صنعت و مسائل مربوط بدان » . 44 توجّه ابن خلدون به اقوام نيمه متمدن در نوشتههاى جغرافيايى عرب بىسابقه است . دانشوران نژادنگار معاصر در طبقهبندى ابن خلدون از اقوام مختلف مطالب پر ارزشى به دست توانند آورد . قسمت خاص بربر را گرانقدرترين مطالب كتاب او به شمار آوردهاند . مىتوان گفت كه مطالعهء نژاد شناسان و دانشوران اقتصاد و جامعه شناسان دربارهء مطالب ابن خلدون ادامه دارد . براى مورّخ و جغرافى شناس نيز ابن خلدون مطالب مهم بسيار دارد . با اين همه ، باز بايد گفت كه ابن خلدون در تكامل عمومى نوشتههاى جغرافيايى مقام ممتاز ندارد و در اين زمينه روى نسلهاى بعد اثرى نداشته است . اسلوب ابن خلدون نمونه نيست و در انشاى او نيز مانند همهء معاصرانش آثار دوران انحطاط نمودار است و سجع و محسّنات بديعى و تشبيهات و استعارات مبالغه آميز بسيار دارد و از كلمات عاميانه و كلمات من در آوردى و خطاهاى نحوى نيز بر كنار نيست و گاه بعضى از عبارات او ابهام آميز است . اگر روزگارى ابن خلدون را در مصر و سوريه يك مؤلّف كلاسيك به حساب آوردهاند از اين جهت بوده كه هنگام نشر اوّلين چاپ مقدّمه ، ادب عربى به كمال انحطاط رسيده بود و انديشههاى تازهء او كه آن را با زبانى بجز زبان خود بيان كرده توفيقى به دست آورد كه مدّتى دوام داشت 45 ولى از آغاز قرن بيستم اين مقام بتدريج تنزل كرد و دانشوران معاصر غرب نيز با دسلان 46 و آمارى 47 هماهنگ شدهاند كه اگر چه نظريّاتش بسيار جالب است او را يك مؤلّف كلاسيك نمىتوان دانست . 48 از سرگذشت ابن خلدون معلوم توان داشت كه از قرن پانزدهم ، با وجود انقسام جهان اسلام به چندين واحد سياسى ، روابط فرهنگى ميان مغرب و مصر برقرار بوده است . ظاهرا دانشوران مىتوانستهاند بىاشكال از منطقهاى به منطقهء ديگر روند و كم و بيش مدّتى در جاهاى مختلف بمانند و تفاوت مهمّى در محيط احساس نكنند . دربارهء جهانگردان عادى نيز چنين بود